داداش
دفعه اول تو کوچه ديدمش گفت داداشي مياي بازي کنيم؟ بعده اينکه بازيمون تموم شد گفت تو بهترين داداشه دنيايي ، وقتي بزرگتر شدم به دانشگاه رفتم چشام همش اونوميديد و ميخواستم از ته قلبم بگم عاشقشم دوسش دارم اما اون گفت تو بهترين دادشه دنيايي وقتي ازدواج کرد من ساقدوشش بودم بازم گفت تو بهترين دادشه دنيايي و وقتي مرد من زيره تابوتشو گرفتم مطمئن بودم اگه ميتونست حرف بزنه ميگفت تو بهترين دادشه دنيايي چند وقت بعد وقتي دفتره خاطراتشو خوندم ديدم نوشته عاشقت بودم دوست داشتم اما ميترسيدم بگم برا همين ميگفتم تو بهترين دادشه دنيايي..!
نوشته شده توسط ایرانی در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 10:15 |
لينک ثابت |