حالا چرا؟
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا؟
عمر ما را مهلت امروز وفردای تو نیست من یک امروز مهمان توام فردا چرا؟
نازنینا ! ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگراکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا؟
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر این سفر راه قیامت می روی تنها چرا؟
نوشته شده توسط غزال در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 16:40 |
لينک ثابت |